جلال الدين الرومي

93

مجالس سبعه مولانا ( فارسى )

روشنايى مهيا مىكرد . مرتضى حلقهء در رضا مىزد . بلال بلبل‌وار ارحنا يا بلال مىگفت ، صهيب قدح صهباء وفا در مىكشيد . سلمان در طريقت سلامت قدم مىزد و من كه ابوذرم در راه عظمت او ذرّه ذرّه گشته بودم ، زبان انبساط بگشادم و گفتم اى مهتر ما ما فى صحف موسى ؟ در صحف موسى كه سلوت جان عاشقانست و انيس دل مشتاقانست چه چيز است ؟ مهتر قفل سكوت بفرمان حى لا يموت از حقهء تحقيق برداشت گفت عجبت عجب دارم از آن بنده‌اى كه قدم در ميدان ايمان نهاده باشد به دوزخ و دركات جهنم ايمان آورده آوازهء مالك و اعوانش به دو رسيده ، درين بوتهء بلا و زندان ابتلا ، چگونه خوش مىخندد ؟ مهترا فايدهء دوم ؟ گفت عجب دارم از آن بنده كه عمر عزيز را بكران آورده باشد ، به مرگ ايمان آورده باشد و وى را برگ ناساخته ، بسؤال گور اقرار مىكند و جواب مهيّا ناكرده ، چگونه شادى مىكند ؟ سوم گفت : عجب دارم از بنده‌اى كه او ايمان آورده است كه ذرّه ذرّه فعل و گفت او را حسابست كه ( فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ) و ترازوى عدل آويخته‌اند چگونه گزاف كارى مىكند ؟ و چهارم عجب دارم از آن بنده كه بىوفايى دنيا را مىبيند و عزيزان خود را به خاك مىنهد و از مقريان ( كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ) * مىشنود به چندين مهر و محبت و حرص و رغبت دنيا را چون جمع مىكند و دل بر آن مىنهد و گور و كفن مردگان مىبيند فراق دوستان مىچشد اما آنچ دوستانش چشيده‌اند از تلخى فراق ، او يك شب نچشيده است قدر وصال چه داند ؟ آن درد را نديده است قدر مرهم چه شناسد ؟ نى نى اى برادر جهد كن كه از اين زندان بيرون آئى قدم توبه در راه ندم نهى تا درين دنيا هر دو ترا باشد . چه جاى اينست . بلك همت ازين عالىتر كنى و مركب دين تيزتر برانى ، از نظارهء دنيا برگذرى و به تماشاى عقبى هم چشم نگشايى تا جمال ذو الجلال ببينى . به جاروب " لا " همه را بروبى . هر كه شاه و شاه‌زاده باشد ، هرآينه او را فرّاش باشد لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ * فرّاشان خاصان و شاهان حضرت است كه از پيش ديدهء ايشان هر دو عالم را مىروبد .